که چه؟
میکشید که چه؟! بگویید ما حسینیم؟ حسین کی کشت؟ حسین وقتی سلاح به رویش گرفتند وقتی اب بر رویش بستند وقتی شیر خواره اش را کشتند برای دفاع از ناموس خود کشت یزیدیان را/
کی به شما از طرف مردم ظلم شد که حالا ادعای حسین و علی بودن میکنید؟؟؟
تف به قاتل
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
ایت الله منتظری آزاد شد
خداااااااااا صبر بده صبر........
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
به نظر من بلاگفا کثیفترین رسانه بلاگفا هست/ چون راحت تمام اطلاعات تو در اختیار امنیتیا میذاره/
سعیده پور اقایی یادتونه؟ که چطور حکومتیا زوم کردن روش؟ شباهت پاره کردن عکس خمینی(ره) خیلی زیاد هست/خیلی!
کلید سرکوب بیشتر رو امروز اقای خامنه ای و وزیر علوم زدن/ وزیر علوم گفت فرهیختگی! نداشته باشید اخراج میشید!(ایشون خودشون به دلیل ابراز علاقه به کشتن سلمان رشدی از دانشگاه اخراج شدند)
و اقای خامنه ای که من نمیدانم حرف اینجوریشون رو باور کنم یا حرفایی رو که پیش رفیق فابش ناطق میزنه رو!
یا حسین میر حسین
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
سایت مهندس موسوی هشدار داد: مردم هوشیار باشند اتفاقی در پیش است
 در پی اجرای سناریوی از پیش طراحیشده حرمتشکنی نسبت به امام(راحل) و نسبت دادن آن به دانشجویان، از دیروز رسانههای رسمی تبلیغات حجیم و هدفداری را آغاز کردهاند که با توجه به اطلاعات به دست آمده به نظر میرسد زمینهچینی برای برخی رفتارهای غیرمتعارف جدید باشد.
به گزارش وبسایت کلمه، به کلیه حامیان جنبش سبز توصیه میشود در این زمینه کاملا هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند.
با توجه به محدودیت های شدید اطلاع رسانی، کلمه به دیگر پایگاههای اطلاعاتی پیشنهاد میکند کاربرانشان را نسبت به ضرورت این هوشیاری آگاه کنند.
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
چند روز پیش(۶/۹/۸۸) هم شهری منو توی خونش ساعت ۱۲ شب گرفتن
اگه منم رفتم حلالیت

نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک با صدور بیانیه ای ضمن تشکر از تمامی دانشجویان ایران به دلیل شرکت پرشکوه در تجمعات خود بر ضداستبداد کشور در روز دانشجو تشکر کرد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در این بیانیه همچنین با اشاره به تصاویری از مجید توکلی عضو این انجمن اسلامی پلی تکنیک که توسط تریبون های وابسته همچون ایرنا و فارس منتشر شده، آمده است: «اعتراض های پرشکوه و گسترده دانشجویان مقاوم ایران در سراسر کشور آنچنان مستبیدین فرومایه کشور را گیج کرده است که راهی جز، لباس مبدل بر تن مجید توکلی کردن و عکس انداختن از وی را پیدا نکرده اند. بیخبر از آنکه بفهمند مجید توکلی افتخار جنبش دانشجویی بوده و هست، چه با لباس زنانه و چه با لباس مردانه.»
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین
دانشجویان ایرانی پس از سپری کردن روزهایی بسیار دشوار و خونبار طی سال های اخیر و به خصوص پشت سر گذاشتن کودتای انتخاباتی در ماه های گذشته، دیروز در مراسم های دانشجویی بار دیگر شجاعت و ایستادگی اشان را اثبات کردند. باید بر مقاومت و آزادگی دانشجویان که زندان، شکنجه، ضرب و شتم های وحشیانه، شهادت و اسارت را برگزیدند و آرامش جان را فدای آسایش آتی ایران زمین کردند، سجده نهاد.
16 آذر سال 1388 به راستی یادآور 16 آذر 1332 بود. روزی که از «سه قطره خون» آذران اهورایی مبارزه جوشید و همچنان پاسداشت این روز پس از 50 سال اينچنين برای دانشگاهیان مقدس است و در هر شرایطی تجمعات پر شور و باشکوه را در دانشگاه رقم می زنند. روز گذشته دانشگاه نماد انسانیت و اخلاق بود و نیروهای سرکوبگر و مزدور حکومت نماد زشتی و پلشتی.
آنان که با چماق ها و کارت های جعلی شان به خاک مقدس عرصه دانش پا نهادند و با وحشیگری و خشونت بی پایان به سنگربانان این عرصه یورش بردند، کوشش وافرشان را جهت برهم زدن و به خشونت کشانیدن تجمعات دانشجویی کردند و آخر کار همچون قوم مغول جز ویرانی بر دانشگاه ها و به اسارت بردن دانشجویان چیزی بر جای ننهادند.
دانشگاه پلی تکنیک نیز هم پای دیگر دانشگاه ها یکصدا فریاد آزادی بود و دانشجویان آزاده و حقیقی همراه و همرزم یکدیگر، آواز حقانیت خویش را سر دادند. تجمع باشکوه و تکرار ناشدنی دانشجویان امیرکبیر که با دعوت انجمن اسلامی این دانشگاه (که اولین قربانی پروژه نابودسازی انجمن های دانشجویی از آغاز به کار دولت نهم در دانشگاه های ایران بود)، نشان داد که در رگ های تک تک دانشجویان خون آزادی خواهی می جوشد. اما آنان که این روزها داعیه عدالت و صلح خواهی شان گوش فلک را پر کرده است، با دانشجویان چه کردند؟ سنگ ها را آنچنان به سوی فرزندان راستین ایران زمین پرتاب می کردند گویی در درونشان جز کینه و نفرت هیچ چیز نیست. چشمشان را بر شعارهای حق طلبانه دانشجویان بستند و دهان هایشان را گشودند، گاز های اشک آور را به محیط دانشگاه پرتاب می کردند و در نهایت اتوبوس هایشان را در مقابل درها مستقر نمودند و دسته دسته دانشجویان را به اسارت بردند. دستگاه های تبلیغاتی شان را که با پول مردم تأمین و اداره می شود، روشن کردند و دروغ پراکنی را آغاز کردند. همچون سردسته دروغگویشان، که جز به دشنام و دروغ زبان نمی گشاید، روز را شب جلوه دادند.
آنان که خروش آزادیخواهانه دانشجویان امیرکبیر را برنمی تابند باز هم همچون گذشته دست به کار ِ تخریب کرامت انسان های آزاده شده اند ولی بدانند آزادگی از آن آنانی ست که در راه آزادی خطر می کنند و به راستی مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر همان آزاده ای است که همیشه در دل ها و بر سر زبان های دانشجویان جاری است.
دیکتاتوری ایران باید که از سخنان و انتقادات مجید توکلی نسبت به استبداد موجود در کشور عصبانی باشد چرا که خود را همچون پادشاهی یافته است که دانشجویان لخت بودنش را آشکار کرده اند. اکنون نیز درمانده و وامانده از فهم شعارهای صریح دانشجویان، انتقام و کینه خود را از مجید توکلی آشکار کرده است.
اعتراض های پرشکوه و گسترده دانشجویان مقاوم ایران در سراسر کشور آنچنان مستبیدین فرومایه کشور را گیج کرده است که راهی جز، لباس مبدل بر تن مجید توکلی کردن و عکس انداختن از وی را پیدا نکرده اند. بیخبر از آنکه بفهمند مجید توکلی افتخار جنبش دانشجویی بوده و هست، چه با لباس زنانه و چه با لباس مردانه.
آنچه که مهم بوده و هست ایستادگی و مقاومت دانشجویان ایران برای به دست آوردن آزادی بوده و هست و بیشک این تلاش تا برقراری دموکراسی ادامه پیدا خواهد کرد چه با لباس زنانه و چه با لباس مردانه.
این سرکوبگران بی شرم امروز کسانی هستند که سال 85 پروژه «جعل نشریات» دانشگاه امیرکبیر را برای سرکوب فعالین دانشجویی این دانشگاه رقم زدند و پس از شکنجه های وحشیانه تلاش کردند از دانشجویان اعترافاتی دروغین برای دادگاه بگیرند. دادگاهی که در نهایت نشریات را «جعلی» دانست اما با این وجود مجید توکلی به همراه دو تن از دانشجویان بی گناه یک سال و سه ماه را در جبس گذراند. وی در بهمن سال گذشته نیز به هنگام شرکت در مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان بازداشت شد تا بیش از سه ماه مجددا در زندان به سر برد.
پس از آزاد شدن از زندان نیز، «تبعید شدن» به بندر عباس برای ادامه تحصیل آنچه بود که در این سرزمین به وی اعطا شد. مجید گرچه در کمال بیعدالتی و بی قانونی به بندرعباس تبعید شد اما برای ادامه تحصیل از آغاز مهرماه امسال به بندرعباس رفته بود. حال رسانه های دروغ پرداز منتصب به دولت کودتا و سپاه پاسداران که مدیرانشان با مدارک جعلی و سهمیه به دانشگاه ها می روند مدعی شدند که وی از دانشگاه اخراج شده بود. سرکردگان کودتاگر که یکی پس از دیگری مدارک جعلی، مقالات کپی شده و اختراعات دزدیده شده شان قطار می شود، با رتبه های نجومی در دانشگاه های تهران تحصیل می کنند و در نهایت دانشگاه آکسفورد مدرک دکترا تقدیمشان می کند از عدم صلاحیت علمی کسانی می گویند که تنها به جرم آزادی خواهی برای دانشگاه و جامعه از تحصیل محروم گشته و تبعید شدند.
در سرزمینی که متقلبینی همچون کردان و رحیمی مدرک بگیرند، دزدانی همچون بهبهانی و کامران دانشجو از مقالات دیگران کپی کنند باید که مجید توکلی در نظر کودتاچیان دانشجوی اخراجی جلوه کند.
تک تک دانشجویان امیرکبیر که طی سال های گذشته به شکنجه گاه اوین فرستاده شدند دانشجویانی اند که در راه آزادی، آزادی اشان را قربانی می کنند و افتخار دانشگاهیان هستند، حتی اگر همچون مجید توکلی در مقابل دانشگاه با ضرب و شتم وحشيانه و جنون آميز بازداشت شوند و به زور مشت و لگد و با آثار زخم بر پیشانی و گوشه های چشمشان، مقنعه و چادر بر سرشان کنند و در مقابل دروبین بنشانندشان.
آنان اند که درس مقاومت را در شکنجه گاه ها و سلول های انفرادی تدریس می کنند. آنان اند که حتی اگر صد بار از دانشگاه برانند شان باز هم به منزلگاه حقیقی و راستین باز خواهند گشت و غاصبان این خاک را بیرون خواهند انداخت.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن تقدیر و تشکر از دانشجویان مقاوم و مبارز در برگزاری تجمع باشکوه این دانشگاه به مزدوران و جیره خواران دولتی که فاقد مشروعیت اند، هشدار می دهد که هر چه بر آتش خاکسترگونه دانشگاه بدمید شعله ورتر خواهد شد و سرانجام ِ کار در آن خواهید سوخت. دانشگاه یاران بی باک و مقاوم خویش را تنها نخواهد گذاشت و تا به آخر بر سر آرمان های آزادی خواهانه خواهد ایستاد حتی اگر اوین دانشگاه شود.
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)
۱۸ آذر ۱۳۸۸
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
ما هستیم
ما میر حسینی هستیم
ما هممون چیز هستیم
ولی بی همه چیز نیستیم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
|
| پنجشنبه, 16 مهر 1388 ساعت 12:51 |
|
مدتی پس از آزادی، برای باز پس گرفتن وسایل شخصی ام، مسئولین پرونده در باشگاهی متعلق به وزارت با من قرار گذاشتند، از آن همه وسایل و مدارک که برده بودند، یک دفترچه یادداشت جیبی و چند قطعه عکس آلبوم خصوصی را عودت دادند!
آن روز به همراه خود روزنامه ای برده بودم که رئیس زندانها گفته بود، ما سلول انفرادی نداریم! تیتر خبر را به آقای مدیرکل و معاونش نشان دادم و پرسیدم: " می شود بفرمایید من کجا بودم؟" و کارشناس پرونده به شوخی گفت:" شما انفرادی نبودی ...!" و من گفتم: " بله، من انفرادی نبودم، خدا با من بود"
شکنجه جسمی سخت است، از آن سخت تر شکنجه روحی است، که سلول انفرادی نوعی از آن است، اما سخت تر از همه تحمل این دروغ گویی و دریدگی است، چه ضرورت دارد؟! حداقل سکوت کنید، این قدر بی پروا دروغ نگویید، من همین یک خبر را که ببینم، به همه حرف های شما شک می کنم، ماجرای کهریزک، ماجرای ندا و شوی محاکمات، که بجای کیفرخواست و دفاع از اتهامات، آقایان مشغول سخنرانی پیش از دستور و تحلیل سیاسی بودند،انگار که کنگره حزبی است!
16/7/88 - مهدی خزعلی |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نمی دونم روز قدس چی پیش میاد//
در پناه حق/ ایشالا بتونیم موثر باشیم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.
اصل نهم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند .
اصل بيست سوم قانون اساسي: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و مواخذه قرار داد .
اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين ميكند.
اصل بيست و پنجم قانون اساسي: بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون .
اصل سي و دوم قانون اساسي : هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود .
اصل سي و هشتم قانون اساسي: هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل قانون مجازات ميشود.
اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاهها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
اصل يكصد و شصتو هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علنياست و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت ميگيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين ميكند.
اصل بيست و هفتم قانون اساسي: تشكيل اجتماعات وراهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است..
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
آن خس و خاشاک تویی --- پست تر از خاک تویی
شور منم، نور منم --- عاشق رنجور منم
زور تویی، کور تویی --- هاله بی نور تویی
دلیر منم، بی باک منم --- مالک این خاک منم
بی خرد و پست تویی --- هر چه بدی هست تویی
ریشه منم، تیشه منم --- مظهر اندیشه منم
دود تویی، زود تویی --- آتش نمرود تویی
عود منم، رود منم --- بنده معبود منم
ننگ تویی، سنگ تویی --- کاپشن بد رنگ تویی
ماه منم، راه منم --- یوسف صد چاه منم
ریشه کن حزب تویی --- منشا صد کذب تویی
راز منم، ساز منم --- مژده و آواز منم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
تجاوزها، براي بي انگيزه كردن جوانان پرشور ماست! بازجو هنگام تجاوز:«اومدي رأيتو پس بگيري؟ بيا!» تو ١٨ ساله اي. سه ماه قبل «عاشق ايران و آزادي مردم» بودي و حاضر بودي جانت را هم براي سبزشدن وطن بدهي، اما اينجايش را نخوانده بودي كه بعد از چند هفته زندان و شكنجه، حالا از خودت،از مردم،و حتي از خدا هم خجالت مي كشي! بدت آمده! متنفر شده اي! گوشه خانه خزيده اي و نميتواني حتي بنشيني! بازجو گفته بود:«كاري مي كنم مدتها نتوني راه بري! چه برسه بري تظاهرات بچه قرتي! بلايي كه مدتها نتوني بشيني! كاري ميكنم مثل خرچنگ بخزي!» او ميخواست تو را هم عضو«جماعت بمن چه؟» كند! اين «هدف» آنها بود كه تو را كه جوان و خروشنده بودي،منزوي و سرخورده كنند تا بگويي به من چه؟ ميخزي روي كف اتاق، چون بخيه هاي مقعد خيلي دير خوب مي شوند! هنوز ضجه التماس پسرهاي ديگر توي گوش توست. آن ضجه ها هنوز هم نمي گذارند بخوابي. سه ماه پيش چه شاداب بودي و سرحال. باشور وشوق رأي دادي! اما آن تقلب مفتضحانه انتخاباتي تو را هم مثل همه عصباني كرد. رأي تو و خيلي از مردم به «سبز» بود و ديدي با تقلب، «سياهي» را جايش گذاشته اند.اما پروژه بعدي آنها «سرخي خون» و «زردي بي انگيزگي» بود. نداها وسهرابها و صدها نفر راكشتند و كف خيابانها را سرخ كردند! خشمگين شدي اما به حرف بزرگترها گوش كردي و در «راهپيمايي سكوت» نه شعار دادي نه فرياد زدي! اما اوباش فدايي رهبر ريختند و همه را زدند،با باتوم وگاز و شلنگ وقمه! تو را فقط به جرم مچ بند سبزت و به جرم شادابي و «انگيزه» و «جواني» شناسايي! ودستگيرت كردند. بردند در قفسهاي فلزي كهريزك و در كنار صدنفر مثل خودت انداختند. روزي چندبار كتك خورديد و فحش شنيديد. بعد تو و چند زنداني جوانتر و باروحيه ديگر را دستچين كردندو به سلول «فتح المبين!» بردند! چند بازجو و زنداني سابقه دار و مأمور و بسيجي، براي اينكه «رويتان را كم كنند!»،آمدند و تو و بچه هاي ديگر را با زور مورد تجاوز جنسي وحشيانه قرار دادند. چندين بار، تا كاملا"«خورد» شويد! شكسته و بي انگيزه شويد. هنوز توي گوش هايت هست نعره فردي كه داد ميزد:«اومدي رأيتو پس بگيري؟بيا اينم رأيت!» و تا مغز استخوانت را سوزانده بود! بعد با جراحتي عميق در روح و مجروحيتي شديد در بدن، به شرط «خفه خون گرفتن» تو را تحويل خانواده ات دادند! هنوز هم راه نمي تواني بروي. عفونت گرفته اي! به پدر و مادر يا نزديكانت نمي تواني چيزي بگويي. گوشه گير و افسرده و رنجور مي شوي! از خودت بدت آمده، مي گويي گور پدر ديگران، گور پدر خودم. آن وقت در اخبار مي شنوي آقاي لاريجاني «هشدارباش!» ميدهد و ميگويد بعداز بررسي همه زندانيان،«هيچ موردي از تجاوز جنسي ديده نشده است!» حالا ديگر دلت هم مي سوزد! لاريجاني كي توانست همه را بررسي كند؟ «فراخوان»مي دهند هر كسي مدعي است،بيايد بررسي اش كنيم! و تو ميداني با آن تهديدهايي كه قبل از آزاديت كردند و آن «اقرارنامه خوشرفتاري ماموران زندان!» كه به زور امضاء كردي، دستت فقط به «تيغ» ميرود. ميپنداري كار يك لحظه است؛«من اين زندگي را نخواستم! ارزاني شما كه پارگي مقعد را در ١٨ سالگي تجربه نكرده ايد و بيخيال ضجه هايم هستيد! نشسته ايد و به كروبي هشدارباش مي دهيد و شب با فرزندان جوانتان پيتزا پپروني مي خوريد و از خوش تيپي پسرتان با اين شلوار «بوتكات» و «شش جيب» جديدش كيف ميكنيد و نمي دانيد شلوار چند جوان مثل مرا در كهريزك و زندانهاي ديگر غرقه ي خون كردند فقط چون نخواستيم زير بار تقلب و ظلم زندگي كنيم! خدا را شكر شما هنوز فرزندتان را داريد! و عصمتش محفوظ است!» از خودت مي پرسي كه من چرا اعتراض كردم؟چون حق طلبي را به من ياد داده بودند! من حقم را خواستم نه چيز بيشتري! تيغ را به رگهايت نزديك ميكني، دردش از آن «فتح المبين!» بيشتر كه نيست! بازجويت در نوبت اول فتح المبين! گفت: «چنان بگا...تون كه ديگه دنبال رأيتون راه نيفتيد بچه قرتيا! كه آرزوي مرگ كنيد! مادر و خواهرتونم مياريم همينجا ببيني چطور مي...!» وقتي بيرون مي آيي،مي بيني دردت را به هيچكس نمي تواني بگويي. مي بيني براي جنبش سبز به خيابان رفته بودي و حالا مجروحي و در اوج جواني «زرد» شده اي! حاكمان خوشحالند كه يك «سبز» ديگر را پژمرده و افسرده و بيمار و بي انگيزه كرده اند! تو را از خودت متنفر كرده اند و ديگر برايت اهميتي ندارد سرنوشت مردم يعني چه! به جماعتي وارد مي شوي كه اسمش،«نسل سوخته» است! نسلي بي انگيزه و دلمرده و البته بي نهايت خشمگين! حالا از اين مردم چه مي خواهي؟ مي خواهي به جبران رنجي كه از آن «فتح المبين!» كشيدي، چكار كنند؟ هرچه مي خواهي بگو وگرنه دست اين مردم به تو نمي رسد تا بگويي آنها چه كاري براي جبران دردهايي كه براي «پس گرفتن رأي» ملت كشيدي بايد بكنند؟ بگو وگرنه ميترسم اين آه سوزاني كه ازسينه كوچكت تنوره مي كشد، دامان مردم بيخيال و بي توجه را هم بگيرد. شك ندارم كه سوز سينه ات،به زودي دامان رهبر اين «فاتحان!» يعني شخص آقاي خامنه اي و احمدي نژاد و لاريجاني و شاهرودي را مي گيرد! حتي اگر خودشان را نايبان امام زمان بخواند و براي سركوب مخالفان، فرمان تجاوز به پسران و دختران را صادر كنند! بااين مردم سخن بگو. اگر بدانند بايد به جبران اين جنايات، قيام كنند و «معصوميت از دست رفته» فرزندانشان را پس بگيرند، شايد از غضب خدا بترسند و كارشان را رها كنند و تقاص تو و دهها دختر و پسر مانندتو را بگيرند؛ قبل ازآنكه آه دردمندانه تو و دوستان مجروحت،خشك و تر را بسوزاند و غضب الهي را براين سرزمين نازل كند! تو براي پس گرفتن «رأي» ما قيام كردي، حالا ما براي پس گرفتن «معصوميت» تو قيام مي كنيم. با ما بمان و وقتي صداي قيام مردم را شنيدي، حتي اگر شده مثل همان «خرچنگ» كه بازجويت گفت،خودت را روي زمين بكشان و به سيل مردم بپيوند. بگذار آن بازجو و فرماندهانش و رهبران فاسدشان ببينند نتوانسته اند «انگيزه» حق طلبي را در تو و جوانان معصوم ايراني بكشند. بابك داد/٢٢ مرداد
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
به كوروش چه خواهيم گفت؟
به كوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاك... اگر باز پرسد ز ما چه شد دين زرتشت پاك؟ چه شد ملک ايران زمين؟ كجايند مردان اين سرزمين؟ به كوروش چه خواهيم گفت؟ اگر ديد و پرسيد از حال ما چه كرديد برنده شمشير خوش دستتان كجايند ميران سر مستتان؟ چه آمد سر خوي ايران پرستي؟ چه كرديد با كيش يزدان پرستي؟ چرا پشت شيران شكسته؟ در ايران غم سراسر نشسته چرا خامش و غم پرستيد هاي؟ كمر را به همت نبستيد هاي؟ چرا اينچنين زار و گريان شديد؟ سر سفره خويش مهمان شديد؟ چه شد عرق ميهن پرستيتان؟ چه شد غيرت و شور و مستيتان؟ سواران بي باك ما را چه شد؟ ستوران چالاك ما را چه شد؟ چرا ملك تاراج ميشود؟ جوانمرد محتاج ميشود چرا جشنهامان شد عزا؟ در آتشكده نيست بانگ دعا چرا حال ايران زمين نا خوش است ؟ چرا دشمنانش اينچنين سركش است؟ چرا بوي آزادي نيست واي بگو دشمن ميهنم كيست هاي بگو كيست اين ناپاك مرد كه بر تخت من اينچنين تكيه كرد كه تا غيرتم باز جوش آورد ز گورم صداي خروش آورد
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر.
من گمان میکردم شما میخواهید مطالب اساسی را بیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم میسوزد که به شما اطلاعات غلط دادهاند.
ببینید آقای صاحب زمان. خواهش میکنم به این نمودار دقت کنید. به این می گویند ضریب جینی. هرچه قدر بیشتر باشد، شکاف دینی ملت بیشتر است. الان وضع دینی ملت از قبل بهتر است. از زمان شما که خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این ۱۲ قرن کجا بودید؟ ۱۲ قرن فساد نبود؟ غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این ۱۲ قرن گل و بلبل بود؟ برای چه ۱۲ قرن سکوت کردید؟ ملت که فراموش نکرده است.
زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عدهای بود. یک حلقه ای درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندانشان می چرخاندند. 4 سال پیش ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عدهای شدیم. [من] نمیخواهم وارد بعضی مسایل شوم. و الان میبینیم که همهی اینها با هم متحدند.. ما معتقدیم که صحنهگردان اصلی آقای هاشمی است. نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا ظهور شما هم جزو همان برنامه است. حتا کورش و امیرکبیر هم جزو همان باندند. ملت فراموش نکرده که آقای هاشمی کتاب در مورد امیرکبیر نوشته. و او را تایید کرده. آقای موسوی و آقای خاتمی هم که از اقوام جنابعالیاند. خود شما هم که شال سبز پوشیدهاید. این ها مفهومش چیه؟
هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هستهای شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه میخواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟
این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد میکرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت را به اینجا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه میاندازند که آبروي ايران در اين دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آنها به هم ریختند.. مستاصل شدند. شما چرا نشستهاید به جای آمریکاییها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟
من نمیخواستم این مسایل را باز کنم. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده میکنید؟ ملت نمیداند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر [بیاورید] که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب میکنم از شما.
نمودارهای بانک مرکزی نشان میدهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین [وضع] را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هکتار صفر بوده. ما رساندیم به 100میلیون. این را که دیگر نمیشود انکار کرد آقای صاحب زمان. من نمیخواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمهی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بیسابقهای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.
من شخصا علاقه مند به ورود به اينها نبودم. قبلا هم گفتهام که ازهمهی افتراهایی که بخود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم ميبخشم. اما ازتوهين به منافقین، توهين به انتخاب ملت نمي توانم بگذرم. ملت اين اجازه را نميدهند. شما آقای صاحبالزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده میشود چه شد؟ اینها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که میگرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد میکنند. من همین جا اعلام میکنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همهاش مال شما و تیمتان. با نوار و این حرفها که نمیشود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکتریام را با شب بیداری گرفتهام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت میکردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در 5سالگی. البته من آمادهام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.
من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من اینجا پروندهای دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ بگم؟این خانمها را شما میشناسید. شما همیشه با اینها بودهاید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
مسیر های راهپیمایی به قرار زیر می باشند:
تهران: پنج منطقه اصلی : مسیر شماره 1- مرکز تهران در نزدیکی سفارت روسیه - میدان فردوسی. مسیر شماره 2- خیابان ستارخان - میدان صادقیه . مسیر شماره 3- خیابان مولوی - میدان رازی . مسیر شماره 4- خیابان رسالت - میدان رسالت . مسیر شماره 5- خیابان میرداماد - تقاطع مدرس
اسلامشهر : خیابان باغ فیض ورامین : میدان اصلی ورامین ری : میدان شهرری رباط کریم : مقابل شهرداری شهریار : خیابان ولیعصر فیروزکوه : میدان امام لواسانات : بلوار امام خمینی پیشوا خیابان شریعتی قرچک ابتدای خیابان محمدآباد هشتگرد : خیابان امت پاکدشت خیابان شهید قمی شهر قدس : میدان قدس ملارد : بلوار رسول اکرم دماوند بلوار خامنه ای نظرآباد میدان شهدا کرج خیابان اصلی گوهردشت
آذربایجان شرقی : تبریز خیابان اصلی راسته بازار و مقابل دانشگاه مراغه : خیابان خواجه نصیر میانه : خیابان امام خمینی مرند : خیابان امام خمینی ملکان : خیابان امام خمینی هشترود : خیابان امام خمینی شبستر : خیابان گلشن راز جلفا : خیابان ولیعصر سراب : خیابان امام خمینی اهر : خیابان شهید رجایی
آذربایجان غربی : ارومیه خیابان خیام مهاباد : خیابان جمهوری اسلامی سلماس : خیابان امام نقده : خیابان شهید علمی ماکو ، خیابان امام بوکان : میدان فرمانداری
اردبیل : اردبیل مقابل استانداری خلخال: خیابان امام مشکین شهر: خیابان امام پارس آباد: خیابان امام بیله سوار: خیابان امام گرمی: خیابان امام سرعین: مقابل آب گرم گاومیش گلی کوثر: خیابان امام نیر: خیابان امام نمین: خیابان امام
ایلام : ایلام خیابان مسجد جامع آبدانان خیابان طالقانی دره شهر خیابان امام خمینی ایوان خیابان امام
بوشهر : بوشهر خیابان طالقانی
چهارمحال و بختیاری : شهرکرد میدان انقلاب فارسان خیابان شهید بهشتی لردگان خیابان چشمه برم بروجن میدان امام حسین کوهرنگ خیابان مرکزی شلمزار خیابان رسالت
خراسان جنوبی : بیرجند خیابان مدرس
خراسان رضوی : مشهد پارک ملت و میدان احمدآباد سبزوار : خیابان کاشفی قوچان : میدان توحید نیشابور : میدان ایران بردسکن : میدان مرکزی چناران : میدان بسیج تربت جام : میدان مرکزی خاف : میدان خاتم الانبیا فریمان : میدان امام رضا سرخس : میدان مرکزی تایباد : میدان مرکزی گناباد : میدان امام ، رشتخوار : میدان شهرداری بجستان : خیابان بهشتی تربت حیدریه : میدان مسجد جامع درگز : میدان گلها شاندیز و طرقبه : میدان امام خمینی کاشمر : میدان مرکزی
خراسان شمالی : بجنورد چهارراه مخابرات جاجرم : خیابان شهید بهشتی گرمه : خیابان ولیعصر ایور : خیابان ولیعصر اسفراین : خیابان معلم فاروج : خیابان شهید موفق آشخانه : خیابان شهید بهشتی
خوزستان : اهواز خیابان نادری و پل اهواز دزفول : خیابان امام خمینی شوشتر : خیابان امام خمینی آبادان : خیابان ولیعصر ایذه : خیابان امام خمینی باغملک : خیابان بهشتی قلعه تل : خیابان 22 بهمن ماهشهر : ناحیه صنعتی مسجد سلیمان : خیابان آزادی لالی : خیابان معلم گتوند : خیابان آزادی بهبهان : خیابان عدالت شادگان : خیابان امام خمینی رامهرمز : میدان آزادی شوش : میدان هفت تیر اندیمشک : خیابان امام خمینی
زنجان : زنجان خیابان سعدی
سمنان : گرمسار میدان امام شاهرود : خیابان 22 بهمن سمنان : میدان سعدی دامغان : میدان امام
فارس : شیراز خیابان حافظ و خیابان ملاصدرا آباده : خیابان امام اقلید : میدان شهدا لار : خیابان طالقانی جهرم : میدان شهدا فسا : روبروی فرمانداری داراب : میدان انقلاب نیریز : میدان 15 خرداد استهبان : خیابان امام فیروزآباد : خیابان روزبه سروستان : فلکه شیخ لامرد : میدان امام
قم : قم خیابان ارم
کردستان : سنندج خیابان ششم بهمن سقز : خیابان جمهوری دیواندره : خیابان امام بانه : خیابان امام ، مریوان : خیابان رجایی بیجار : میدان اصلی
کرمان : کرمان : میدان بسیج رفسنجان : خیابان شهدا سرجان : بلوار دکتر صادقی ماهان : خیابان امام خمینی کهنوج : بلوار بهشتی بافت : خیابان امام خمینی زرند : میدان بسیج جیرفت : میدان آزادی بم : خیابان امام خمینی
کرمانشاه : کرمانشاه خیابان طالقانی و شش بهمن و میدان فرهنگیان کنگاور : میدان امام دهدشت : میدان مرکزی صحنه: میدان مرکزی
کهکیلویه و بویراحمد: یاسوج خیابان استاد لنده میدان مرکزی شهر گچساران : خیابان شهید بلادیان سوق : خیابان امام
گلستان : گرگان فلکه کاخ گنبد کاووس : فلکه مرکزی آق قلا : خیابان باهنر آزادشهر : میدان مرکزی کردکوی : خیابان امام بندرگز : خیابان امام بندر ترکمن : خیابان آزادی علی آباد : خیابان امام خمینی
گیلان : رشت خیابان منظریه و میدان گلسار انزلی : میدان امام لاهیجان : میدان امام کیاشهر : خیابان امام رودسر : خیابان امام هشتپر : خیابان امام آستارا : مقابل اداره آموزش و پرورش فومن : میدان مرکزی شهر
لرستان : خرم آباد خیابان خرم رود و فرمانداری دورود : بلوار 60 متری بروجرد : خیابان شهدا کوهدشت : خیابان فردوسی نورآباد : خیابان امام پلدختر : خیابان امام
مازندران : ساری وسط خیابان انقلاب آخر خیابان قارن چالوس خیابان رادیو دریا بابل : مقابل دانشگاه صنعتی نوشیروانی آمل : خیابان امام رضا نوشهر : میدان همافران بابلسر : خیابان رجایی قائمشهر : میدان طالقانی سوادکوه : میدان شهدا بهشهر : پارک بوستان سرو تنکابن : بلوار جمهوری رامسر : خیابان مطهری نکا : چهارراه امام
مرکزی : اراک میدان ولیعصر ساوه : خیابان شریعتی خمین : خیابان شریعتی تقرش : خیابان امام خمینی کمیجان : خیابان معلم دلیجان : خیابان طالقانی محلات : روبروی دانشگاه آزاد آشتیان : خیابان امام
همدان : همدان میدان بوعلی نهاوند : میدان ابوذر تویسرکان : خیابان شهدا ملایر : چهارراه خیام
هرمزگان : بندرعباس روبروی مجتمع ستاره جنوب کیش : خیابان سنایی قشم : بلوار 22 بهمن حاجی آباد : میدان امام میناب : خیابان شهید امینی
یزد : یزد خیابان پرفسور حسابی طبس : میدان امام خمینی بافق : خیابان وحشی بافقی میبد : خیابان امام خمینی مهریز : بلوار هفتم تیر اردکان : میدان شهدا تفت : میدان امام اردکان : میدان امام
اصفهان : اصفهان خیابان چهارباغ بالا و دروازه شیراز کاشان میدان پانزده خرداد سمیرم : خیابان قدس مبارکه خیابان امام نائین : خیابان امام شهرضا : میدان شهدا نطنز : خیابان امام خمینی نجف آباد : روبروی دانشگاه آزاد خوانسار : خیابان امام گلپایگان : سه راه سعیدی
سیستان و بلوچستان : زاهدان خیابان آزادی چابهار : بلوار امام زابل : خیابان فردوسی ایرانشهر : خیابان ولایت خاش : خیابان امام
قزوین : قزوین - مقابل استانداری
آماده باشید و به هر کس می توانید اطلاع دهید
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
مسيرهاي راهپيمايي 18 تير در شهرهاي مختلف: http://sarbazemihan.wordpress.com/
پنجشنبه18تيرساعت16 بعد از کودتاي 22 خرداد و برخوردهاي نامتعارف با مردم حق طلب در کوچه و خيابان، نوبت به نسل بيدار و ملت حق طلب و آزادي خواه ايران رسيده تا با حضور خود يک بار ديگر نشان دهند که زير تيغ استبداد و ديکتاتوري نمي روند،
وعده ما دانشگاه تهران
:براي اين تجمع 9 مسير ترتيب داده شده است که به شرح زير است ميدان ونک - ميدان وليعصر - خيابان انقلاب - ميدان انقلاب* ميدان قندي - خيابان سهروردي - ميدان هفت تير - خيابان کريم خان - خيابان انقلاب - ميدان انقلاب* ميدان امام حسين - ميدان فردوسي - خيابان انقلاب - ميدان انقلاب* ميدان امام خميني(توپخانه) - ميدان 31 شهريور - خيابان حافظ - خيابان انقلاب - ميدان انقلاب* ميدان راه آهن - ميدان منيريه - خيابان وليعصر - خيابان انقلاب - ميدان انقلاب* خيابان رودکي(سلسبيل) - خيابان آزادي - ميدان انقلاب* ميدان آزادي - خيابان آزادي - ميدان انقلاب* ميدان صادقيه - ستارخان - ميدان توحيد - بزگراه نواب - خيابان آزادي - ميدان انقلاب* تقاطع جلال آل احمد و کارگر- خيابان کارگر - ميدان انقلاب* دوستان عزيز لطفا اطلاع رساني کنيد ، از هر راه ِ ممکن حتي علي رغم تحريم اس ام اس از اين طريق هم اطلاع رساني
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
بسم الله الرحمن الرحیم
کسی که وطن ندارد هویت ندارید بدین سبب:
اینجانبان قسم می خوریم به شرافت و ایرانی بودنمان که سخنان و تصاویر موجود به دور از دروغ و ریا است و تنها بخشی از حقایقیست که مردم شریف ندیده و نشنیده اند.
اتحاد امروز ما تنها در مقابل بیگانگان نیست بلکه در مقابل بازگشت به تحجر است. زیرا قران ما تا قیام قیامت تازکی دارد پس نیازی نیست به افکار تحجری.
هدف همه ی ما رفتن به سوی قانون اساسی است نه نا حق کردن حق و نه انقلاب مخملین زیرا که ما از این مرز و بوم هستیم. هدف ما احیای بخشی دیگر از قانون اساسی است که نادیده و یا تحریف شده است.
در حالی که راهپیمایی های سکوت با فریاد گلوله شکسته می شد صدا و سیمای به ظاهر جزو جمهوری اسلامی ولی در باطن صدا و تصویر حکومت اسلامی (که می گوید مردم من عقل ندارند هنوز و برای مردم من باید تصمیم بگیرم نه قانون) در حال نمایش دادن تنها خشم مردم از حرکات بود نه نشان دادن تمام جریان موجود در کشور و نیز استفاده از تحلیل گران فامیل و وابسته به حکومت اسلامی و برای بحث های کارشناسی از کارشناسان ناشناخته برای تخریب جریان و نه تعریف آن و وابسته نشان دادن تمام اعتراضات مرمی و تمام جنایت های وحشیانه به بیگانگان نه به تندرو ها و طرح سوالات از پیش تعیین شده ی به اصطلاح مردمی که به وسیله ی پپیامک! فرستاده می شد بوده.
روزنامه ها نیز بدون ستون تحلیل روز منتشر می شدند و به دور از هر گونه اخبار داخلی منتشر ودر روبرو صفحات تاریخی انفلاب به صفحه ی دوم روزنامه های اصولی و تند رو می امدند و اطلاعیه های سال ۵۷ در سال ۸۸ چاپ می شوند!!
ما وابسته به هیچ گروه و هیچ کشور بیگانه ای نیستیم و تمام مخارج را از خود تامین می کنیم/ به همین منظور از شما عزیزان خواهشمندیم با ما همراه شوید و تصاویر و فیلم های موجود را به همرا بیانیه هایی که حتی درنگ نماییی از ان کم و زیاد نشده و نمی شود را تنها برای اگاهی دیگران در اختیار انها قرار دهید تا به تنها هدفمان یعنی به قانون و انجام آن برسیم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
cD های دروغ های رییس جمهور منتصب و وحشی گری ها و جنایتای تهران رو جمع اوری کردیم ما... شما ها هم جمع اوری کنین و پخش کنین ... ولی قسمتون میدم جز حقیقت چیزی نگین// نمیزاریم جمهوریمون نابود شه/// به همه اطمینان بدین اگر میر حسین هم قدمی کج بر داره باید پاسخ قانع کنندی ای داشته باشه و بس/// (سی دی هارو همراه یه قسم نامه پخش می کنیم.. فردا متن قسم نامه رو میذارم)
ایران آزاد همراه قانون هدف ماست
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
چنتا نکته باید بگم:
۱. توی تجمعایی که دیگه رسما" اعلام نکردن شرکت نکن/ می تونی از فیس بوک های موسوی و کرباسچی که میشه بهشون اعتماد کرد خبرارو بگیری
۲. برنامه هویت که تو دهه ۶۰ ساخته می شد و توش اعتراف انواع رابطه ها با خارج و اخبارو هر چیز دیگه بود دوباره داره ساخته میشه// پس لطفا" به کسایی که میدونید چشماشون ب صداو سیماست اطلاع رسانی کن و جریان رو بگو
۳. دو تا نکته بالا حتمی هستن ولی از این دولت مردم فریب احتمال ترور ساختگی هم میره
۴.خبرای بعدی رو متعاقبا" میرسونم بهتون
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |








نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
آن خس و خاشاک تویی/پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم/عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی/هاله بی نور تویی
دلیر بی باک منم مالک این خاک منم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
هم وطنامون هم فکرامون نخبه هایی که شب و روز درس خوندنمون و دارن می زنن دارن میکشن
اینه دموکراسی دینی؟
تحمل اعتراض مارو ندارن!
اگه اشتباه می کنیم دلیل بیارید واسمون نه اینکه باطوم
ما فقط گفتیم مرگ بر دیکتاتور! اگه تو این کشور دیکتاتوری نیست پس چرا بسیجیا بنداشون واشده؟
مرگ بر دیکتاتور
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
همه آغایون و خانوم هایی که زحمت کشیدن و ۲۴ میلیون رای رو هم نوشتن هم شمردن خسته نباشید/
به جهان یک چیز ثابت شد به ما یک چیز
خدایا شکر...
خدایا دروغ گوین را مبخش و ستم دیدگان و خسته دلان را امید ادامه ده
یا حق اول تو بعد میر ایران
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
آقای خاتمی
آقای هاشمی رئیس تشخیص مصلحت
آقای ناطق نوری رئیس بازرسی رهبری
می دانید ظلم شده/ کاری کنید//
دریغ از ایران که ویران شود کنام ژلنگان و شیران شود
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
خدایا کمک کن
میر ایران را

نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
احمدی نژاد گفته اگه موفق نشه مجددا رییس جمهور شه با افغانی های ساكن ایران گروه دامول رو تشكیل میده
۲ خردادی زیبا تر می سازیم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.
يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.
وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.
سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اصلا" خوش نگذشت!
یعنی اصن جایی نرفتیم که بخواد چیزی بگذره
واس تو چطور؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نامه ي عمر
بسم الله الرحمن الرحيم
از عمر بن الخطاب خليفه ي مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس؛
يزدگرد، من آينده ي روشني براي تو و ملت تو نمي بينم
مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کني
تو سابقا بر نصف جهان حکم مي راندي
ولي اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند
و ملت تو در حال فروپاشي است
من به تو راهي را پيشنهاد مي کنم تا جانت را نجات دهي
شروع کن به پرستش خداي واحد ، به يکتا پرستي
به عبادت خداي يکتا که همه چيز را او آفريده
ما براي تو و براي تمام جهان پيام او را آورده ايم
او که خداي راستين است
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده
که آنها نيز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند
به ما بپيوند؛ الله اکبر را پرستش کن که خداي راستين است
و خالق جهان الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاري بپذير
به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور
و الله اکبر را منجي خود بدان
با اين کار زندگي خودت را نجات بده و صلح را براي پارسيان بدست آر
اگر بهترين انتخاب را مي خواهي براي 1 عجم ها
( لقبي که عربها به پارسيان مي دادند و به معني کودن و لال است 1 )
انجام دهي با من بيعت کن
الله اکبر خليفه ي مسلمين، عمربن الخطاب
****************************************
نامه ي يزد گرد
به نام اهورا مزدا، آفريننده ي زندگي و خرد
از شاه شاهان ، شاه پارس ، شاه سرزمينهاي پرشمار
شاه آريايي ها و غير آريايي ها ، شاه پارسيان و نژادهاي ديگر
از جمله عربها ، شاه فرمانروايي پارس
يزدگرد سوم ساساني به عمربن الخطاب خليفه ي 1 تازيان
( لقبي که پارسيان به عربها مي دادند و به معني سگ شکاري است 1)
تو در نامه ات نوشته اي مي خواهي ما را به راه راست هدايت کني
به راه خداي راستينت ، الله اکبر، بدون اينکه هيچگونه
آگاهي داشته باشي که ما که هستيم و چه را مي پرستيم
اين بسيار شگفت انگيز است که تو لقب فرمانرواي عربها را
براي خودت غصب کرده اي ؛ آگاهي و دانش تو نسبت به امور دنيا به همان اندازه ي عربهاي پست و مزخرف گو و سرگردان در بيابانهاي عربستان و انسانهاي عقب مانده ي بيابان گرد است
مردک ! تو به من پيشنهاد مي کني که خداوند يکتا را بپرستم
در حاليکه نمي داني هزاران سال است که ايرانيان
خداوند يکتا اهورامزدا را مي پرستند
و روزي پنج بار به درگاه او نماز مي خوانند هزاران سال است که در ايران ، سرزمين فرهنگ و هنر اين رويه ي زندگي روزمره ي ماست
زماني که ما داشتيم مهرباني و کردار نيک را در جهان مي پرورانديم
و پرچم پندار نيک ، گفتار نيک ، کردار نيک را
در دستهايمان به اهتزاز درمي آورديم تو و پدران تو داشتند سوسمار ميخوردند
و دخترانتان را زنده بگور مي کرديد شما تازيان که دم از الله مي زنيد براي آفريده هاي خدا
هيچ ارزشي قائل نيستيد ، شما فرزندان خدا را گردن مي زنيد
اسراي جنگي را مي کشيد ، به زنها تجاوز مي کنيد
دختران خود را زنده به گور مي کنيد
به کاروانها شبيخون مي زنيد دسته دسته مردم را مي کشيد
زنان مردم را مي دزديد
و اموال آنها را سرقت مي کنيد
قلب شما از سنگ ساخته شده است
ما تمام اين اعمال شيطاني را که شما انجام مي دهيد محکوم مي کنيم
حال با اينهمه اعمال قبيح که انجام مي دهيد
چگونه مي خواهيد به ما درس خداشناسي بدهيد
تو به من مي گويي از پرستش آتش دست بردارم
ما ايرانيان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در
نور خورشيد و گرمي آتش مي بينيم
نور و گرماي خورشيد و آتش ما را قادر مي سازد که نور حقيقت را ببينيم و قلبهايمان براي نزديکي به خالق و به همنوع گرم شود
اين به ما کمک مي کند تا با همديگر مهربانتر باشيم و اين نور اهورايي را در اعماق قلبمان روشن مي سازد
خداي ما اهورامزدا ست و اين بسيار شگفت انگيز است که شما تازه او را کشف کرده ايد و نام الله را بر روي آن گذارده
ايد
اما ما و شما در يک سطح و مرتبه نيستيم
ما به همنوع کمک مي کنيم ، ما عشق را در ميان آدميان قسمت مي کنيم ، ما پندار نيک را در بين انسانها ترويج مي کنيم
ما هزاران سال است که فرهنگ پيشرفته ي خود را با احترام
به فرهنگ هاي ديگر بر روي زمين مي گسترانيم
در حالي که شما به نام الله به سرزمينهاي ديگر حمله مي کنيد
مردم را دسته دسته قتل عام مي کنيد ، قحطي به ارمغان مي آوريد
و ترس و تهي دستي به راه مي اندازيد
شما اعمال شيطاني را به نام الله انجام مي دهيد
چه کسي مسئول اينهمه فاجعه است؟
آيا الله به شما دستور داده قتل کنيد ، غارت کنيد و ويران کنيد ؟
يا اينکه پيروان الله به نام او اين کارها را انجام مي دهند ؟ و يا هردو ؟
شما مي خواهيد عشق به خدا را با نظامي گري و قدرت شمشير هايتان
به مردم ياد بدهيد. شما بيابان گردهاي وحشي مي خواهيد
به ملت متمدني مثل ما درس خداشناسي بدهيد
ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داريم تو بجز نظامي گري ، وحشي گري ، قتل و جنايت
چه چيزي را به ارتش عربها ياد داده اي
چه دانش و علمي را به مسلمانان ياد داده اي
که حالا اصرار داري به غير مسلمانان نيز ياد بدهي ؟
چه دانش و فرهنگي را از الله ات آموخته اي
که اکنون مي خواهي به زور به ديگران هم بياموزي ؟
افسوس و اي افسوس که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خداي خودشان را
اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند
ولي اينبار با زور شمشير بايد عربي نماز بخوانند
چون گويا الله شما فقط عربي مي فهمد
من پيشنهاد مي کنم که تو و همدستانت به همان بيابانهايي
که سابقا عادت داشتيد در آن زندگي کنيد ، برگرديد
آنها را برگردان به همان جايي که عادت داشتيد
جلوي آفتاب از گرما بسوزند
به همان زندگي قبيله اي ، به همان سوسمار خوردن ها
و شير شتر نوشيدنها
من تو را نهي مي کنم از اينکه اين دسته هاي دزد ( ارتش تازيان ) را در سرزمين آباد ما رها کني در شهر هاي متمدن ما و در ميان ملت پاکيزه ي ما
اين چهار پايان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند
زنان و فرزندان ما را بربايند
به زنهاي ما تجاوز کنند و دخترانمان را براي کنيزي به مکه بفرستند نگذار اين جنايات را به نام الله انجام دهند
به اين کارهاي جنايتکارانه پايان بده
آرياييها بخشنده ، خونگرم و مهمان نوازند
انسان هاي پاک به هر کجا که بروند تخم دوستي
عشق آگاهي و حقيقت را خواهند کاشت
بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهاي جنايتکارانه مجازات نخواهند کرد
من از تو مي خواهم که با الله اکبرت در همان بيابانهاي عربستان بماني
و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي
بخاطر عقايد ترسناکت و بخاطر خوي وحشي گريت
يزدگرد سوم ساساني شاه پارسيان
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
سلام...
۱.من(بنده) به بیکار بودنم شک ندارم
۲.حرفی داشته باشم اینجا می زنم(البته همه جا می زنم)
۳.گمنام می مونم(اگه منظورمو بگیری)
۴.حرفی داشته باشم اینجا می زنم(البته همه جا می زنم)
۵.ee!تکراری نشده با با!!!!!!
خواستم تاکید کنم............................. 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
به احترام اين مرد تمام قد بايستيد
همانطور که خاتمی گفته بود من یا میر حسین یک کدام به میدان می اییم دیروز سید محمد خاتمی طی بیانیه ای انصراف خود را از حضور در انتخابات طی بیانیه اعلام کرد و هزاران حامی و همراه او که طی کمپین ها و مراسم های گوناگون سعی داشتند به مصاف احمدی نژاد بروند با یک تصمیم ناگهانی مواجه شدند البته این کار اقای خاتمی دو دلیل می تواند داشته باشد یکی اینکه انصراف او به دلیل اتحاد بین نیروهای اصلاح طلب است و دلیل دومش بی میلی او که از همان اول هم به ان اشاره شده بود برای حضور در انتخابات د ر هر صورت تصمیم او قابل احترام است ...
منبع:http://www.iranianlastwar.blogfa.com/
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اول از همه ۴شنبه سوری و تبریک بگم
دوم عیدم بتون تبریک میگم الان(امشب ۴شنبه سوری اخ)
زردی تو از من
سرخی من از تو 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

سرویس ویژه شهرداری برای حمل و نقل کارمندان

اوج ارادت بین هنرمندان گاهی خطرناک میشه

از این به بعد جهت رفاه شهروندان اینترنت در قصابیها عرضه میگردد

آخ ببخشید جناب سروان بنزتون رو ندیدم

بن بست خوشبختی کجاست ؟

پل کیلویی چنده - دیده بودیم از زیر پل عابر پیاده ردشن ولی این یکی آخرشه

احمدی ما گل می خوایم

چگونه تنها با یک ماشین با تمام فامیل و دوستانتان به مسافرت بروید

سعی کنید این معادله رو حل کنید

مراسم افتتاحیه یک فروند هواپیمایه ایران ایر

اینم یه جور آگهی استخدام

راحت باشید اینجا منزل خودتونه

بچه ام جه ذوقی کرده ... یک شیشه از اینا بهش بدین

تفریحات آخر هفته

خانمها اگر تصفه شب احتیاح به دارو داشتید چادرتون فراموش نشه

هی میگن تو ایران آزدی نیست

یک جلسه مهم بهترن جا برای چرت زدن

عاقبت فرار از مدرسه

تکنولوژی در روستهای ایران

ریس جمهور برای دختران نابینا دست تکان میدهد

نمایندگان مجلس در حال انجام وظیفه - خواب شیرین

یکی به این بگه تیمش باخته- پاشه بره خونش

ای کلک
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |


1- اون تصویر بالایی حاصل کار هنرمندان ارزشی عرب در تبلیغ حجاب است این پایینی هم حاصل زحمات هنرمندان ارزشی ایرانی در کپی کردن همان طرح بالایی است. تازگی ها با چسباندن این تصویر در اطراف مدارس دخترانه ...........این در حالی است که قرن ها است شاعران با تشبیه زن و مرد به شمع و پروانه و گل و بلبل افراد نا اگاه را تشویق می کنند جا دارد هنرمندان ارزشی برای شیرفهم کردن ملت فهیم ایران بیشتر تلاش کنند. برای ارزیابی درک تصویری خودتون از تصویر بالا به این سوالات جواب دهید:
1- شباهت دخترها به شکلات در این است که …
الف- هر دو بی ارزش می شوند
ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند
ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند
د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند
2- دختری که در محل کار حجاب را رعایت می کند ولی در خانه پارتی می اندازد چه نوع شکلاتی است؟
الف- شکلات مغزدار
ب- شکلات رژیمی
ج- شکلات دو رنگ
د- هات چاکلت
3- اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت …
الف- مگس بالدار است به مگس بی بال
ب- مگس سالم است به مگس دیابتی
ج- مگس معمولی است به خرمگس
د- مگس سمج است به مگس بی بخار
4- اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟
الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است
ب- میت کفن شده
ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد
د- الف و ب صحیح است
5- پسری که با دخترهای گشت ارشاد دوست می شود چه نوع مگسی است؟
الف- خرمگس
ب- مگس نابینا
ج- مگس سرکه
د- مگس قانع
6- اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس نقش گشت ارشاد برابر است با ...
الف- خرمگس معرکه
ب- پشه بند
ج- بسته بند سیار
د- صاحب قنادی
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست
که فقط کلید “ارسال” را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
نتیجه اخلاقی
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
valen mobarakkkkkkkkkkkk
(!!!!!!!!ba ye roz takhir albate)
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اه ... اه اي خانه ي ويران من تا ابد جا مانده اي در ياد من
قامتم خم ميشود بر خاك تو
مي زنم بوسه به روي پاك تو
من تو را اباد ميسازم وطن
من برايت ميدهم اين جان و تن
من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن
از زنان و مردماني خوش سخن
روزگاري خاك ما آباد بود
از همه نيرنگ ها آزاد بود
روزگاري راستي در دين ما
جشن و شادي و سرور ، آيين ما
هم وطن بيدار شو ، بيدار شو
در تن ايران فروشان خار شو
مشت باش و بكوبش بر دهان
بر دهان خائنان اين زمان
روزگاري را ز ديرين ياد كن
بر فراز قله ها فرياد كن :
من تو را آباد ميسازم وطن
من برايت ميدهم اين جان و تن
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
انیشتین می گفت :
" آنچه در مغزتان می گذرد ،جهانتان را می آفریند. "
استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت)
احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید :"
اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان تغییرات
جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛
اما اگر دلتان می خواهد قدمهای کوانتومی بردارید و
تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرشها و
برداشتهایتان را عوض کنید ."
او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی ،ملموس تر می کند :"
صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم .
تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود.
بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم
بود و
در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر
برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار
اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد .
بچه هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر
چیز پرتاب می کردند .
یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر
روزنامه را از دست این و آن می کشید و خلاصه اعصاب
همه مان توی اتوبوس خرد شده بود .
اما پدر آن بچه ها که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود،
اصلا به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود.
بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که :
آقای محترم ! بچه هایتان واقعا دارند همه را آزار می دهند .
شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید ؟ مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد
کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت : بله ، حق با شماست .
واقعا متاسفم . راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم ، مادر همین بچه ها ٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است .
من واقعا گیجم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم .
نمی دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد ."
استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می پرسد :
صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی بینید؟ چرا این طور است؟
آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ "
و خودش ادامه می دهد که:" راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به ان مرد گفتم :
واقعا مرا ببخشید . نمی دانستم . آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....
اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می تواند تا این اندازه بی ملاحظه باشد
٬اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم ."
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
داره ۲ساله می شه وبم
یادش بخیر
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند.
وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت ، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرتخواهي نبود
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
يك روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن... کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند... همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بیشرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!!
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:كداميك از لاستيك هاي ماشين پنچر شده بود؟؟
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
هیچی ندارم بگم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود . موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .» اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود . موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . » مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد .» ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود .» موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد. سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند . او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :«براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد . روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند . حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند موبايل يكي از آنها زنگ مي زند مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند مرد: بله بفرماييد زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟ مرد:سلام بله باشگاه هستم زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟ مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم مرد:چنده؟ زن:شصت هزار دلار مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم. مرد:خداحافظ مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند بعد مرد مي پرسد: كسي نميدونه اين گوشي مال كيه؟؟؟
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
چرا خداوند مادر را آفريد Why God Made Mothers ...
Why God Made Mothers
By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime. An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"? وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد. فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟ و خدا پاسخ داد : مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two hands.." بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.
the angel was impressed" just two hands..impossible"" "And that's just on the standard model?" the Angel asked. "This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish." فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود . فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟ اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن
"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم. وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord." "She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish." فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد: اين كه خيلي لطيفه!! بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
"Will she be able to think?", asked the Angel. The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate." The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one." فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟ خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .
فرشته گونه زن رو لمس كرد: "خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !"
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!" "What's the tear for?" the Angel asked. The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride." The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!" خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه . فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟ اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه . فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..
but there is only one thing wrong with her she forgets what she is worth... فقط يك چيزش خوب نيست.
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
هیچ وقت فکر نمی کردم شب قدر اینجوری باشه
خدا جون خیلی مهربونی 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

عشق و ببین دستشو کجا بکنه 

خوب نکن دیگه حسن .... خطر داره 

نخوری زمین خواهر 

اوه اوه امدن اینجا چی کار ؟  

تو رو خدا ببین یارو اقیلیت دینی هستش کجا بره ؟ 

گوش دادی یادت نره ؟ 

آقا بکش یادت نره آثار رو جا بذاری 

چای داغ هم تو زنونه میدن ؟ 

به به اینا همه فارغ التحصیل شدند مبارکه 

بابا کمک کنید دیگه زوریه 

تهدید جدی 

مسابقه فوتبال در شاسکول آباد 

سیبی کلفت می خوان

این هم جدیده دیگه !!!

تو رو خدا دانشگاه های ما رو ببین ... 

کاسبی رو ببین تراکت هم چاپ کرده 

اینا میرن جبهه با خونه بخت ؟ 

میگم می خواید با لباس آخوندی بیان 

خواهرم خوش آمدی دارو می خوای ؟ 

قصابی هم لیسانس می خواد هم زبان هم کامپیوتر هوا فضا نمی خواد ؟ 

بابا چه مجهز 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
خبر جدیدی نیس جز بد بختی مدرسه
حرکات کششی انجام میدیم و گرم می کنیم خودمونو واس مدرسه
امسال دیگه اونجارو خراب می کنم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
-
چهار تا دوست كه 20سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد. دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد. سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي2000 متري بهش هديه داد. هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟ چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه.
سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي!
دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا" همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت!
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
حالم بده می خوام بمیرم ولی دوس دارم زندگیو یه جور دیگه هم بچشم.خیلی خستم خدا کنه از این زندگی نباشه.
من یه جا چیز خیلی قشنگی خوندم:
اگه احساس کردی تنهایی دل به هر ره گذر هرزه ای نبند.خداوندا بهم صبر بده.
من همیشه دیوونه بودم می خوام عاقل شم کی راشو می دونه اون نوشته واس شما ها بودا واس من نیس
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
-
-
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.» مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ....
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
نتيجه هاي اخلاقي: 1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست. 2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي. 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق، پسرت، John
پاورقي :
پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه . فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
کمی شکیبا باشید تا همه عکس ها لود شود
اگر عکسی باز نشد روی آن راست کلیک کنید و Show Picture را انتخاب کنید









نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
هادی ساعی هم اگه مدال نمی گرفت یه قبر برا خودم می گرفتم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
میلاد امام زمان(ع) هست باید خوشحال باشیم که زندگی ادامه داره یا ناراحت می گن این روز آقا خیلی چیزا می بخشه پس یادمون باشه لقممون اندازه دهنمون باشه شاد باشید
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
می شینه گوشه ی کوچه چشم به آسمون می دوزه می کنه یاد گذشته دلش از غصه می سوزه
این یکی مخصوص خودم بود.
بوسه ی باد خزونی با ۱۰۰۰ نا مهربونی زیر گوش برگ تنها می گه طعمه ی خزونی
حالا تو بگو می خوای اون باد باشی یا اون برگ؟
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نمی دونم چی بگم فقط خواستم آپ کرده باشم شما ها به بزرگیتون ببخشید
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
زندگی بالا پایین داره ولی من با همین سنگاست که حال می کنم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
می خوام بگم یکی از چرت ترین بازی های پیروزی با استقلال بود که مثل همیشه برنده نداشت
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
۱۳ رو هم به در کردیم رفت
امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه 
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
احمدی نژاد به برادر عرب: موشک جدیدو حال کردی؟ دیگه نبینم بگی خلیج ع رب ی ها!

تصویری از حداد عادل در حال کشف پشت پرده ها

این سایت هم به همین سادگی فیلتر شده رفت؛ خیالتون راحت جناب وزیر!

قالیباف به هاشمی: یعنی میشه منم مثل محمود...؟!

- آخ جوووون!هیأت نظارت صلاحیت منو تایید کرد


آغاز طرح جدا سازی زنان و مردان (دیپلمات های خارجی مقیم تهران) با شعار " کار از محکم کاری عیب نمی کنه"
سفیر انگلیس در تهران

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
مک کین ؛ کاندیداهای جمهوری خواهان در انتخابات آمریکا

خداییش حیف نیست به جای هیلاری به این رأی بدن؟!
بدون شرح

     
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
ولنتاینتون مبارک
من که تنهام پس خرید هم نمی کنم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
متن نامه يک پسر ۹ ساله به دختر همسايه!

متن نامه يک پسر ۹ ساله به دختر همسايه!

اي پدر سربازي بسوزه !! دوست دخترت مادر شد تو هنوز سربازي!!

بر منكرش لعنت برادر

خوب اشكال اين عكس چيه ؟ اگه گفتين ؟
خوب معلومه , اشكال اين عكس اين سه تا دختر جوان سر به هوا هستند كه نشستند تا مثلا جواني كنند. نميدونم اين سردار رادان و بر و بچه هاش كجان تا اين دشمنان اسلام و فلسطين و ايادي استكبار جهاني رو دستگير كنند. بيچاره حاج آقا چه صحنه هايي رو بايد تحمل كنه , خدا بهت صبر بده حاج آقا , بپا نيفتي تو جوب !!!

خاتمي : ولم كن حاجي !! بذار ببينم چي ميگن !! وايسا ببينم , مردي وايسا !! ميخواي بيام يه چند تا شمه از گفتگوي تمدن ها برات بگم كه تا يه چند روزي خوراك بيمارستانت بشه ؟ ها ؟ ميخواي ؟ شيطونه ميگه همچين برم يه اصلاحاتي به سر و صورتش بدم كه مادرش هم نشناستش ها !!

آدرس غضنفري به اين ميگن.
چقدر خنگيد , خوب از روبروي بانك سپه بريد يه خورده بالاتر

خوب مفهوم بود , يا توضيح بدم
جمهوري اسلامي اينطرف , آزادي اونطرف

احتياج به پول نقد براي تحقيقات در مورد الكل
اي قربونت , اتفاقا من احتياج به پول نقد براي تحقيق در مورد خانه دار شدن دارم , اين دوستم هم ميخواد در مورد كرايه خونه و صاحب خونه تحقيق كنه , يه دوست ديگه ام هم هست كه در مورد شهريه دانشگاه ميخواد تحقيق كنه .
جا خالي كن كنارت ما هم بيائيم براي تحقيقات بيشتر.

انگار اين آقاي احمدي نژاد , متخصص در نشستن در مكان هاي هاله دار هست .
خدا وكيلي نميدونم قبلا ميره بررسي ميكنه ؟ يا اتفاقي پيش مياد؟

خوب صرفه جويي كنيد ديگه , چقدر غر ميزنيد .
مگه چقدر تا بهار مونده , با امروز همش يك ماه و 27 روز مونده به بهار .
مگه پونصد سال پيش كه گاز و برق نبود , مردم چيكار مي كردن ؟ ها ؟ يك كم لوس شدين ها !!چه توقعاتي دارن بعضي ها , واقعا كه ؟

يه تبليغ جالب براي كلاس ورزش هاي رزمي
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
امتحانام تموم شدن
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
امتحانا شروع شده برام دعا کنین
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
به نظر شما استقلال می خواد این فصل چه غلطی بکنه؟
خیلی برام جای سوال
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
عكسي از دبيرستان دخترانه قبل و بعد از انقلاب


عكس اول را راجر وود حدود 35 سال پيش گرفته و عكس دوم هم كار ديويد ترنلي است كه 12 سال قبل گرفته است.
اينهم عكس عروسي ناصر حجازي در قبل از انقلاب
به به كلاس درس دانشگاه آزاد كه آزاد آزاده - باز بگين تو دانشگاه هاي ما آزادي نيست بابا بي انصاف ها يه خورده به عكس نگاه كنين اين پاي آزادي داره از صندلي ها همين جور هوا ميره
اين هم صحنه ايي از فيلم سينمايي ملكه ثريا كه صحنه ازدواج ثريا با محمد رضا شاه پهلوي رو نشون ميدهد البته انصافا خود ملكه ثريا از اين هنرپيشه خوشگل تر بود ولي خودمونيم عجب خوش تيپ هست اين بابا كه قراره مثلا جاي محمد رضا شاه بازي كنه , اون كجا و اين كجا
بابا بيا بيرون نميخوام بخورمت كاري باهات ندارم بيا بيرون ريختم تو خودم بي انصاف
خوب انگار مستضعف بيچاره خودش زحمت بقيه رو كم كرده و اومده حقش رو گرفته
والله من چي بگم اين تمرين براي چيه ؟ ولي به طور يقين سگها رو بايد از قزوين جمع كرده باشند
تو بزرگ بشي چي ميشي , واي به حال دختراي بيچاره ي مهد كودك
شناي مذهبي و اسلامي كامل , خدا قبول كنه
مراسم جشن عمامه گزاري حوزه علميه امام رضا با حضور پور محمدي
مادر بزرگ , تو كه با اين قيافه و سيگارت و اين سن بالا, پوز هرچي تبليغ ضد سيگار بود رو زدي كه!
نميدونم خدا اون بالا اينها رو نگاه ميكنه چي ميگه دعا و عبادتشون رو قبول ميكنه يا نه ولي فكر كنم اگه من جاي اون بودم كلي مي خنديدم . اين همه آدم احتياج به كمك توي دنيا دارند چه مالي چه انساني و فكر ي و بدني و اونوقت اين آدمها براي رسيدن به خدا آكروبات بازي در ميارن . بنده خداها اگه اين راه رسيدن به خداست كه بند بازهاي سيرك به خدا نزديك ترند .
الهي قربونت بشم , دلم برات تنگ شده بود , مردم شما رو نميدونم محمود جون ولي به خدا هم من هم مردم كشورم از اينكه اين تازگي ها بستر هاي جديد نفتي تو ايران كشف شده خيلي خوشحال هستند و تبريك ميگن , واقعا بهتون تبريك ميگم به هر حال ايران مثل خونه خودم هست و ما برادر هستيم
بخدا پسرم ,گول خوردم از خونه فرار كردم بهم قول داد ازدواج مي كنيم من هم شدم عروس فراري
جون من , هي بگين اين احمدي نژاد قيافه نداره , قد نداره , هيكل نداره . آخه بنده خداها اين همه عكاس رو ببينين . همون نيكول كيدمن يا تام كروز وقتي ميرن بيرون يا كليسا ميرن اينقدر عكاس براي عكس گرفتن ازشون روي هم ميريزن و زير دست و پاي عكاس هاي له بشن ولي هي تند تند عكس بگيرند. باز بگين رئيس جمهور ما اينطوره و اون طوره.
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید |
|

 |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
|
|
|
 تفریح!
 دانشگاه
 اشتغال
 امنیت اجتماعی
 احترام اجتماعی |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
سلام به بازدید کنندگان عزیز
خبر جدید:گروه nowshahrboys شروع به کار کرده مدیریتش با خودمه
آنگ هامونو براتو تو همین وب لاگ می ذارم
تا اینده ی نه چندان دور bay
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
خواهرم در كوچه آرايش مكن
از جوانان سلب آسايش مكن
گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو كودك نيستي
فاش مي گويم عروسك نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
خاتمی: چرا همین طور نشستین؟ یکی بیاد منو نجات بده!

احمدی نژاد به کلهر: تو هنوزم کاپشن احمدی نژادی می پوشی؟

رضا خاتمی: کاپشن احمدی نژادی پوشیدم بلکه نگاهی هم به ما بشه


 سلیمانی: بچه ها سلام داشتن، می گفتن اگه می شه یه امروز رو بی خیال اسرائیل بشین!
حداد: بی جنبه ، تا یه لحظه چشم ما رو دور می بینه می شینه رو صندلی ریاست

نگاه احمدی نژاد به وزیر صنایع ، دقایقی پیش از برکناری

نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
با فيلم ها مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه
مدرسه ما : پايگاه جهنمي خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي نمره بيست : افسانه آه مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري شوخي با مدير : بازي با مرگ روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان امتحان : شايد وقتي ديگر روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت زنگ آخر : آرايشگاه زيبا امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه جاي سيلي معلم : دايره سرخ دبير تربيتي : پاك باخته صفر هاي پشت سر هم : برج مينو اعتراض براي نمره : شليك نهايي حياط مدرسه : پارک ژوراسيک زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه شوراءدبيران : جنگ نفتکشها ناظم : پليس آهني کنکور : بالاتر از خطر ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها نگاه معلم : بگذار زندگي کنم دانشگاه : سرزمين آرزوها خارج از مدرسه : آن سوي آتش بحث با مدير : فرياد زير آب شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي پاي تخته : لبه تيغ ديكتاتوري معلم : مزد ترس منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني وراجي سر كلاس : مجوز مرگ آخر كلاس : بهشت پنهان مبصر كلاس : افعي بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم سايه دبير تربيتي : سايه شوگان دفتر دبيران : خانه ارواح نمره ده : شانس زندگي اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها دستشويي : اطاق گاز سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي اخراجي ها : بينوايان رفتن به دانشگاه : هدف سخت دفتر مدير : کلبه وحشت صاحبان نمره زير ده : سربداران كيف هاي دانش آموزان : محموله ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل كلاس خصوصي : وعده پنهان زنگ ادبيات : نان و شعر دفتر ناظم : محكمه عدالت حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
آموزان : عاشقانه رفتار مشاور مدرسه با دانش
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
آقا جاتون خالی ! رفته بودم محله رئیس جمهور ، گوجه خریدم یکی این هوا...!

من یه چرت می زنم ، اگه حداد این طرفو نگاه کرد زودی بیدارم کن

گویا آقای قالیباف زودتر از موعد مقرر سهمیه بنزین شان را تمام کرده اند!

باهنر به آقای خونگیر: بابا یواش تر! خون ملت که نیس...!

لنکرانی به متکی:حاجی جان ! این زاهدی باز هم زده تو اوت ، یه کاری بکن!

متکی: الان درستش می کنم...

آقا اجازه؟ صفار مداد منو برداشته نمی ده ...!

این ها نمونه سنگ هایی هستن که اخیراً بعضی ها جلوی پای دانشگاه آزاد انداخته بودن

نه حاج آقا!50 تومن جواب نمی ده، از من می شنوین تو انتخابات بعدی "فی" رو ببرین بالا

این عکس صرفاً به منظور ایجاد رعب و وحشت در دل خوانندگان گرامی منتشر شده و ارزش دیگری ندارد

نظر نداده نرو  
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
نظر بدید به خدا chizi نمی شه  
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

اگه خوشگل باشند ميگند عجب جيگريه اگه زشت باشه ميگند کي اينو ميگيره اگه توپل باشند ميگند عجب گوشتيه اگه مودب حرف بزنند ميگند چه لفظ قلم صحبت ميکنه گه رک و راست باشند ميگنند چه بي حيا ست اگه يه خورده فکر کنند مي گند چه قدر ناز ميکنه اگه فوري جواب بده ميگنند منتظر بودا اگه تند راه بره ميگند داره ميره سر قرار اگه يواش راه بره ميگند اومده بيرون دور بزنه اگه خواستگاري رو رد کنه مي گند يکي رو داره اگه حرف ازدواجو پيش بکشه ميگند دلش ميخواد اگه...................
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
tohi
yas&farinaz

قاف&pishro

hichkas&pishro

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای نامه ایی به رئیس جمهور کاری در نوع خود جالب از بهرام که موضوع سیاسی داره!!

hichkas

...

felakat
2rane motadish

hell boy

نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |
|