تبليغاتX
از این به بعد فقط برای پیروزی هستیم
...



درباره‌ي وبلاگ

فقط برای آزادی هستیم از الان به بعد
ارتباط با از طريق:
javadjen2007@yahoo.com
امكانات
زنجيره‌ي اينترنت سبز



mowj.ir جنبش سبز


عشق و ببین دستشو کجا بکنه I don't want to see big grin

 

خوب نکن دیگه حسن .... خطر داره big grin tongue

 

نخوری زمین خواهر rolling on the floor rolling on the floor

 

اوه اوه امدن اینجا چی کار ؟ rolling on the floorrolling on the floor

 

تو رو خدا ببین یارو اقیلیت دینی هستش کجا بره ؟ smug waiting

 

گوش دادی یادت نره ؟ batting eyelashes big grin

 

آقا بکش یادت نره آثار رو جا بذاری oh go on

 

 

چای داغ هم تو زنونه میدن ؟ nerd laughing

 

به به اینا همه فارغ التحصیل شدند مبارکه cowboy day dreaming

 

بابا کمک کنید دیگه زوریه whistling tongue

 

تهدید جدی big grin I don't want to see

 

مسابقه فوتبال در شاسکول آباد applause

 

سیبی کلفت می خوان silly thumbs up

 

این هم جدیده دیگه !!! rolling on the floor

 

تو رو خدا دانشگاه های ما رو ببین ... thumbs down

 

کاسبی رو ببین تراکت هم چاپ کرده rolling on the floor

 

اینا میرن جبهه با خونه بخت ؟ big grin

 

میگم می خواید با لباس آخوندی بیان waiting

 

خواهرم خوش آمدی دارو می خوای ؟ rolling on the floor

 

قصابی هم لیسانس می خواد هم زبان هم کامپیوتر هوا فضا نمی خواد ؟ sick rolling on the floor

  

بابا چه مجهز angel big grin

 


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

خبر جدیدی نیس جز بد بختی مدرسه

حرکات کششی انجام میدیم و گرم می کنیم خودمونو واس مدرسه

امسال دیگه اونجارو خراب می کنم


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

 

چهار تا دوست كه 20سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون…
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي2000 متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه.

سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي!

دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا" همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

حالم بده می خوام بمیرم ولی دوس دارم زندگیو یه جور دیگه هم بچشم.خیلی خستم خدا کنه از این زندگی نباشه.

من یه جا چیز خیلی قشنگی خوندم:

اگه احساس کردی تنهایی دل به هر ره گذر هرزه ای نبند.خداوندا بهم صبر بده.

من همیشه دیوونه بودم می خوام عاقل شم کی راشو می دونه
اون نوشته واس شما ها بودا واس من نیس


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

 

 


مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ....

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.


نتيجه هاي اخلاقي:
1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور
شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو
باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي
يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم
که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر
اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم
شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم
براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي
زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام
کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر
بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم
که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.


با عشق،
پسرت، John


پاورقي :


پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه . فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که
در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه
امن بود، بهم زنگ بزن


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

کمی شکیبا باشید تا همه عکس ها لود شود

اگر عکسی باز نشد روی آن راست کلیک کنید و Show Picture را انتخاب کنید

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

هادی ساعی هم اگه مدال نمی گرفت یه قبر برا خودم می گرفتم
نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |


© 2009 - 2010 nowshahrboys2 lll Disigned by Saitak.com lll for Internet Chain Green's User