تبليغاتX
از این به بعد فقط برای پیروزی هستیم
...



درباره‌ي وبلاگ

فقط برای آزادی هستیم از الان به بعد
ارتباط با از طريق:
javadjen2007@yahoo.com
امكانات
زنجيره‌ي اينترنت سبز



mowj.ir جنبش سبز

با فيلم ها مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه

 

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان

آموزان : عاشقانه رفتار مشاور مدرسه با دانش

 


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

آقا جاتون خالی ! رفته بودم محله رئیس جمهور ، گوجه خریدم یکی این هوا...!

 

 

من یه چرت می زنم ، اگه حداد این طرفو نگاه کرد زودی بیدارم کن

 

 

 

گویا آقای قالیباف زودتر از موعد مقرر سهمیه بنزین شان را تمام کرده اند!

 

 

باهنر به آقای خونگیر: بابا یواش تر! خون ملت که نیس...!

 

 

لنکرانی به متکی:حاجی جان ! این زاهدی باز هم زده تو اوت ، یه کاری بکن!

 

 

 

متکی: الان درستش می کنم...

 

 

 

آقا اجازه؟ صفار مداد منو برداشته نمی ده ...!

 

 

این ها نمونه سنگ هایی هستن که اخیراً بعضی ها جلوی پای دانشگاه آزاد انداخته بودن

 

 

 

نه حاج آقا!50 تومن جواب نمی ده،  از من می شنوین تو انتخابات بعدی "فی" رو ببرین بالا

 

 

 

این عکس صرفاً به منظور ایجاد رعب و وحشت در دل خوانندگان گرامی منتشر شده و ارزش دیگری ندارد

نظر نداده نرو


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

نظر بدید به خدا chizi نمی شه


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |


اگه خوشگل باشند ميگند عجب جيگريه
اگه زشت باشه ميگند کي اينو ميگيره
اگه توپل باشند ميگند عجب گوشتيه
اگه مودب حرف بزنند ميگند چه لفظ قلم صحبت ميکنه
گه رک و راست باشند ميگنند چه بي حيا ست
اگه يه خورده فکر کنند مي گند چه قدر ناز ميکنه
اگه فوري جواب بده ميگنند منتظر بودا
اگه تند راه بره ميگند داره ميره سر قرار
اگه يواش راه بره ميگند اومده بيرون دور بزنه
اگه خواستگاري رو رد کنه مي گند يکي رو داره
اگه حرف ازدواجو پيش بکشه ميگند دلش ميخواد
اگه...................


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!



نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

tohihosein-tohi.jpg

yas&farinaz

 

 

hichkas-021music.blogfa.com

قاف&pishro

hichkas&pishro

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای نامه ایی به رئیس جمهور کاری در نوع خود جالب از بهرام که موضوع سیاسی داره!!

hichkas

...

felakat

2rane motadish

hell boy


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

اگه سایت واسه دانلود آهنگ می خوای کلیک کن

www.ir-0nline.com

www.hichkas-021music.blogfa.com

 


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |



نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |

حسن آقایی بود که در همین نزدیکیها با خوبی و خوشی! در کنار خانواده اش زندگی میکرد تا اینکه...

راستی یادم رفت بگم ایشون مسافرکش هستند اونم با ماشین کرایه ای به قراری ماهی ۲۰۰۰۰۰ تومن

و گویا امشب ماشین با باک خالی تعمیرگاهه...

اما خوب هر مشکلی راه حلی داره

و حتی اگر مقصد دست نیافتنی به نظر بیاد با کمی تلاش میشه بهش رسید...

البته اگر  این مخلان امنییت اجتماعی بگذارند

خلاصه آن شب گذشت و حسن آفا ماند و طرحی که برای گرفتن سوبسید از طبقه مرفه

و اعطای آن به اقشار کم درآمد به اجرا در آمده بود

حسن آقا هم مثل سایر همصنفانش تا روشن شدن وضع بنزین دست از کار کشید

اما مگه ماجرا به سهمیه بندی بنزین خلاصه میشد؟!

حسن آقای قصه ما هم تمام تلاششو برای تطبیق با وضع موجود به کار بست

و به عنوان یک ایرانی صبور  در برابر  نا ملایمات ناچیز این طرح بزرگ استقامت کرد

و از بنزین و هر آنچه مربوط به بنزین بود فاصله گرفت و از میان فرصتهای شغلی انبوه

شغل شریف دیگری را برگزید

sms-jok


نوشته شده توسط mosafer در تاريخ . مربوط به بخش : |


© 2009 - 2010 nowshahrboys2 lll Disigned by Saitak.com lll for Internet Chain Green's User